تبليغاتX
پسر ویران


پسر ویران

می خواهم شاد باشم اما ترس از

ترس چشمانم را می بندد.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:30 توسط ویران

این خیابان قلب من است

که کارگران غم در آن مشغول کارند،

چاه تنهایی در آن حفر می کنند.

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:20 توسط ویران

آری من غم را نوشیده ام

چرا اشک آنرا تبخیر می کند؟

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 2:34 توسط ویران

مترسکی که در دلم ایستاده می خواهد سال نو را

جشن بگیرد اما باران اشک هایم از بهار بیزار است.


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 15:22 توسط ویران

خوشحالم از اینکه بیداری اشکهایم

دیگر نمی گذارد کابوس عشق تو به دلم بازگردد.

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 14:46 توسط ویران

کاش اصلا کینه ای به نام تبریک تولد وجود نداشت

کاش این روز همیشه تعطیل رسمی بود

کاش کیک غم شمع نداشت تا مجبور نباشم با طوفان بغض

آنها را خاموش کنم .

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 22:1 توسط ویران

من خاموشی را از سکوت حرف هایم شناختم

اما همین سکوت بود که غم را در دلم بیدار کرد.

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 15:23 توسط ویران

بغض هایم سرگیجه دارند اما

با کابوس اشک می جنگند،

و باز هم غم....

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 11:27 توسط ویران

سرنوشت من به غم دوخته شده

از خدا خواهش می کنم به دلم لبخند بزند.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 22:17 توسط ویران

شاهکار دلم سرپیچی از غم تو بود

اما این چشم هایم بود که به خاطرش سرزنش شد.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 22:12 توسط ویران

غم توانست گونه هایم راسیراب کند

حتی بیشتر از حضور تو اما نمی خواهم با چشم هایم بازی کنم.

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 20:1 توسط ویران

از بی کسی چشمانم دل گیرم

شاید این فقط اشک است که آنها را می بوسد.

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 19:52 توسط ویران




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت